محمد رضا قمشه اى
133
مجموعة آثار آقا محمد رضا القمشه اى حكيم صهبا ( فارسى )
ميرزا محمّد على قاينى و ميرزا محمّد رضا قمشهيى - عليهما الرحمة - شاگردى كرده است » « 1 » عبد اللّه مستوفى در كتاب « شرح زندگانى من » دربارهء عبد العلى ميرزا چنين مىنويسد : « عبد العلى ميرزا ، پسر دوّم معتمد الدولة و وليعهد علمى شاهزاده و از جوانهاى نسبتا عالم دوره است . معتمد الدولة در تربيت او بذل جهد مىكرد و خود او هم به تحصيل رغبتى داشت ، حتى براى تكميل دانش خود به مدارس آخوندى مىرفت و با طلاب نزد مدرّس مدرسه درس مىخواند ، تخته نرد خوب بازى مىكرد ، شعر خوب مىگفت و مطالب حكمتى را خوب مىفهميد . در بذله گويى و آوردن اشعار مناسب و مطايبه و تمثيل ، زيركى از خود بروز مىداد و اجمالا از خود ، فرهاد ميرزاى كوچكى ساخته بود . ولى خيلى از خود راضى و نمايش پز دادنهاى علمى و ادبى او بيش از دانشمنديش بود و در رفتار و گفتار سبكى يا اگر در اصطلاح مجاز شوم ، جرت قوزى « 2 » از خود نشان مىداد . شاهزاده عبد العلى ميرزا يكى از روزها كه براى خواندن اشارات به مدرسهء مروى رفته به انتظار رسيدن نوبت و موقع درس با آخوندهاى هم درس خود در ايوان يكى از حجرات گرم مفاوضه بود ، زغال مو فروشى براى پيدا كردن مشترى كالاى خود ، با الاغش از در مدرسه وارد شد ، شاهزاده مىخواست بذله گويى نمايد و ماستى بار رفقاى خود كند ، با اشاره به سمت الاغ گفت اين هم در اين مدرسه حجرهاى دارد يكى از هم درسها گفت : خير ! از خارج آمده مىخواهد شرح اشارات
--> ( 1 ) - جلد 3 ، ص 446 . ( 2 ) - براى اين لغت مركب هيچ معنى نمىتوان تراشيد ، اجمالا جوانهاى متظاهر جلف پر سر و صدا و ميان خالى را ( جرت قوز ) گويند .